به صفحه گوشی نگاه میکنم..به قول همکلاسیهای دانش.گا از صفحه مانتیورهای سایت بزرگتر است..از همین گوشیهاست که میشود برنامههای بیمزه نصب کرد و برای خالی نبودن عریضه برای بقیه کلاس گذاشت که " هه گوشی من میتونه میزان ریزش موی زیر بغلت رو حساب کنه "..دلخوشیم به همین برنامههای غیرکاربردی و ولول چرخیدن میان برنامههای مختلفش یا به اصطلاح خودمان اَپهایش هست.یکی از همین اَپهای سادیسمی، برنامهای هست برای شمارش روزهای باقیمانده تا انفجار نور مثلا..روزی صد یا شاید هزار بار به تعداد روزهای باقیمانده نگاه میکنم..خیلی آروم با سر انگشت طوری که روی صفحه خَش نیفتد آیکون 3در4 را لمس میکنم .. روی صفحه، بزرگ مینویسد " فلان روز تا انفجار نور"..لبخند کج و کولهای تحویل انعکاس چهرهی خودم در صفحه گوشی میدهم و باز گوشی را به ناکجا پرت میکنم..
تازگیها اَپ جدیدی کشف کردم برای تماس سریع مثلا..دو سه تا اسم را به برنامه دادم..وقتی خیلی محترمانه برنامه را اجرا میکنم عکس سه نفر روی گوشی ظاهر میشود..به عکس هر سه که یکیش برادر کوچیکه و دومی دوست دوران نوجوانی و سومی مسافرمان هست نگاه میکنم..باز هم همان لبخند کج و کوله را ایندفعه نثار دل خجستهم میفرستم..
خلاصه که این روزها که نه ، بیشتر روزهای زندگیم با تکنولوژی بگابایت رفت